غنچه ی نشکفته ی مادر چرا تو
زمینه – شب هفتم محرم 1405
هیئت بین الحرمین طهران
غنچه ی نشکفته ی مادر چرا تو
با لالایی های من خوابی نداری
هی تورو میبوسمت آروم بگیری
باز میبینم غصه دار و بیقراری
خشکیِ لبهاتو گریه کرده بدتر
هی نزن دست و پا شیر نداره مادر
نور چشمای ربابی
کاش توو آغوشم بخوابی (2)
بُرده مشکو با دلی خون
میرسه از راه عمو جون (2)
… ای علی اصغر لالایی …
تازه داره درمیاد دندون شیری
حرفِ رفتن رو نزن مادر میمیره
با تلظی های تو از قحطیِ آب
خیمه ها رنگ غم و ماتم میگیره
عمر کوتاهِ تو قلبمو سوزونده
صورتت زخمیه جای ناخن مونده
تشنه و آشفته حالی
میشه این گهواره خالی (2)
زندگی بی تو عذابه
روو سرم دنیا خرابه (2)
… ای علی اصغر لالایی …
روو زده بابات برات آبی بگیره
تا گلش چند روزیو بیشتر بمونه
این سفیدیِ گلوت دردسری شد
با سه شعبه حنجرو رفتن نشونه
روی دست بابا گردنت شد پُرخون
حرمله جوری زد شد سرت آویزون
خونِ حلقومت چکیده
گوش تا گوشِت رو بُریده (2)
حتی بارون هم نبارید
اصغرِ من تشنه خوابید (2)
… ای علی اصغر لالایی …
شاعر : علی علی بیگی
نظرات