این خرابه سرده و میترسم از شب
زمینه – شب سوم محرم 1405
هیئت بین الحرمین طهران
این خرابه سرده و میترسم از شب
باز دوباره بی حیایی سمتم اومد
دخترت آواره شد توی بیابون
بعدِ تو هرکی رسید بابا لگد زد
رفتی و شد تیره آسمونِ دنیام
بس که سیلی خوردم نیمه بازه چشمام
روی خاکا سر میذارم
گونه هام خیسه میبارم (۲)
توو خرابه خیلی تنهام
من عروسک هامو میخوام (۲)
… ای بابایی ، ای بابایی …
توو دلِ شب کنجِ این ویرونه ی غم
میکنم درد ودلامو با سرِ تو
کاش ندیده باشی از روو نیزه ها که
حرمله شد همسفر با دخترِ تو
میکشید توو مشتش نانجیب موهامو
هرکجا میگفتم من میخوام بابامو
بی حیا گوشوارمو برد
عمه جای من کتک خورد (۲)
دختر نازت بابایی
کم شده موهاش کجایی (۲)
… ای بابایی ، ای بابایی …
هم شکسته هم کبوده مثل مادر
بس که چکمه خورده باباجون به پهلوم
من نمیپرسم کی رگهاتو بُریده
پس تو هم بابا نپرس از خونِ ابروم
خیلی زجرم دادن تا دیدن سقا نیست
دندونام افتادم، خنده هام زیبا نیست
رنگ رخسارِ تو زرده
خیزران با تو چه کرده (۲)
بوی نون پیچیده اینجا
از تنور برگشتی بابا (۲)
… ای بابایی ، ای بابایی …
شاعر : علی علی بیگی
نظرات