چه جذاب است دردی که بُوَد آن را دوا روضه
شعرخوانی – شب هفتم محرم 1405
هیئت بین الحرمین طهران
چه جذاب است دردی که بُوَد آن را دوا روضه
چه خوشبخت است قلبی که دهد آن را جلا روضه
کتاب مستی و دیوانگی را خواند استادم
که دیدم هست فصلِ اولِ بابِ صفا روضه
شبی یک جرعه چای روضه نوشیدیم و بعد از آن
دمار از روزگارِ غم در آوردیم با روضه
خدا نان مرا از سفره ی عشقِ علی داده
ضمانت کرده مولا روزیِ سال مرا روضه
به هر مجلس که رفتم جا ندادند و صد البته
گرفت از دستِ من مادر خودش آورد تا روضه
بسوز ای سینه از این حسرتی که در دلم مانده
مقدم باشد و من باشم و کرب و بلا روضه
برای مستیِ ما ساغر و پیمانه لازم نیست
برای قلب های عاشق و دیوانه دارد باده ها روضه
درگیر توام سرم شلوغ است حسین
خورشیدِ غمِ تو پُر فروغ است حسین
هر چیز که در جهانِ فانی دیدم
جز عشقِ خودت همه دروغ است حسین
شاعر : مرحوم حسین حکیمی
نظرات