به اشهد میکِشد توحیدِ چشمِ تو اذان ها را
شعرخوانی – شب چهارم محرم 1405
هیئت بین الحرمین طهران
به اشهد میکِشد توحیدِ چشمِ تو اذان ها را
به قربانگاه بُرده شوق دیدارِ تو جانها را
نیازی نیست دعوت نامه ای از تو برای حُرّ
که چو با جذبه ات تفسیر میکردی امان ها را
اگر حُر دیر آمد در عوض تو زود بخشیدی
حبیب آمد که آسان تر کند کارِ جوان ها را
وهب غیرمسلمان بود اما با تو سلمان شد
به هم میریزد آغوشِ تو قانون زمان ها را
بُریر و مسلم و عون و سعید و نافح و عابس
تو بر روی زمین آورده ای این کهکشان ها را
تو قبلاً کربلا را دیدی و قالو بلا گفتی
چه آسان کرده ای با این جوابت امتحان ها را
رسول تُرک تلخی خورده بود اسمِ تو را آورد
تو با شیرینی ات بر هم زدی طعم دهان ها را
جوانانت همه رفتند و پیر از دیدنِ داغی
کمان شد قامتت دیدی غمِ ابرو کمان ها را
از ازل در طلبت چشم تَرَم گفت حسین
هر کجا بال زدم بال و پرم گفت حسین
مادرم داد به من درس محبت اما
من حسینی شدم از بس پدرم گفت حسین
نظرات