به نظر من چشمتو ببند حالا که میزنی سینه
سنگین – شب سوم محرم 1405
هیئت بین الحرمین طهران
به نظر من چشمتو ببند
حالا که میزنی سینه
بذار حس کنی توی حرمشی
داره تورو میبینه
چشمانِ سر خموش و
چشمان سینه روشن
تعظیم با شما و
وصف پدیده با من
جان عجب صحن و سرایی
یک طرف شاه و یه ساقی
سبقت میگیرن زائرا
از هم برا چای عراقی
بَه عجب تصویر نابی
بَه چه اقلیم جوابی
جن و ملک توی صفن
به به عجب عالیجنابی
اِنقده محو این آقام
صد دفعه من دادم سلام
… سلام الله ۳ ، یا اباعبدالله …
چه شیرینه این شوق شیش گوشه
آخرش شدیم نائل
بده به کفشداری حرمش
کفشتو بریم داخل
آخ بوی سیب و قربون
عطر حبیب و قربون
چه روبراه شدم من
دست طبیب و قربون
نگاهم به تار و پود فرشه
غلامت توو صحنته یا عرشه
اشکام نمیذاره چشام
از دیدنت دیوونه تر شِه
ای بنازم سروریتو
ای بگردم دلبریتو
آخ بغل کردم منم
یک دل سیر کنج ضریتو
اِنقده محو این نگام
صد دفعه من دادم سلام
… سلام الله ۳ ، یا اباعبدالله …
به نظر من جامتو بیار بریم حرم ساقی
بذار مستی توو سرت بمونه پیش دلبرم باقی
مبهوت این جلالم
مجنونِ این علمدار
قافیه هام بهم ریخت
گیجم توو صحن سرداب
ای آقای بی نظیرم
من بلدم حاجت بگیرم
صد و سی و سه دفعه میگم
ام البنین حاجت میگیرم
ساقیا هستی امیرم
بدم اما بپذیرم
آخرش یک روز همینجا
پای تمثالت میمیرم
اِنقده محو این چشام
صد دفعه من دادم سلام
… سلام الله ۳ ، یا اباعبدالله …
شاعر : محمدرضا محمدزاده
نظرات